نگاهی به تمدن ساسانی

1 . حیات  اقتصادی و اجتماعی  

اقتصاد ساسانیان ، کماکان بر کشاورزی مبتنی بود تا بازرگانی . « کریستین سن » به نقل از یک سیاح چینی در آغاز قرن هفتم میلادی محصولات صنعتی ایران را به طور خلاصه چنین بیان می کند :« محصولات عمده این کشور طلا و نقره و مس و بلورکوهی و مروارید نادرالوجود و مواد گرانبهای دیگر است . صنعت گران این ملک پارچه های ابریشمی و پشمی و قالی و چیزهای دیگر می بافند.»[1]

     ساسانیان ، به جهت توسعه ی کشاورزی و وارد کردن رشته های صنعتی , روش سنتی به کار گیری اسیران را که از زمان هخامنشیان رایج گردیده بود ، در سطحی وسیع به اجرا گذاردند . ایجاد شهرهای جدید از زمان اولین شاه ساسانی ، اردشیر اول ، متداول و در زمان شاپور اول به اوج خود رسید . « اسیران ، به ویژه آن ها که از انطاکیه آورده شده بودند ، سرانجام در گندی شاپور سکنا داده شدند . آن ها به سبب مهارت فنی شان ارج نهاده می شدند و سکنای پزشکان هندی نیز در همین شهر اشاره به همین مطلب دارد . کوشیده اند تا شهر برای تازه واردان راحت باشد : آگاهانه « بهتر از انطاکیه[2] » نامیده شد که، در عین حال ، مزین به نام شاپور گردید .شهر در واقع از هیچ بنا شد ، زیرا نقشه ی شهر تازه می باید مساحی و رسم شود . بی شک اسیران در حکم افزارمند ، من بعد به حساب شاهی کار می کردند : خبر گماردن مهندسی در آن جا مؤکدا" ذکر شده است .»[3]

     برای حیات و بقاء سیستم اقتصادی و اجتماعی ساسانی ، جنگ یک ضرورت و نیاز با جنبه های گوناگون بود . در آغاز ، رسیدن به مرزهای دوران هخامنشیان و بازپس گیری سرزمین های « از دست رفته » در دوران اشکانی ، سپس قدرت نمایی و هم ترازی سیاسی و نظامی در برابر امپراتوری روم و کسب افتخارات تازه برای تثبیت حکومت و جلوگیری از نفوذ اقوام تازه نفس مزرهای شرقی و آن گاه از همه مهمتر کسب درآمد های هنگفت از این طریق ، به اشکالی چون غرامت ، باج ، حق ترانزیت و بدست آوردن اسراء و فروش آنان را در نظر داشتند. .

     درآمدهای حاصله از جنگ در خزاین کشور باقی می ماند تا در موقعیت های متزلزل اقتصادی داخلی مورد استفاده قرار گیرند ؛ لذا کسب و انباشت ثروت از ویژگی های خاص دولت ساسانی گردید .[4]  روش متمرکزانه ی شاهی ، به گونه ای سیاست جنگجویانه و نظامی گری را می طلبید . اشراف بزرگ زمیندار که خواهانه چنین تمرکز و قدرت مرکزی نبودند ، نقطه مقابل چنین روش حکومتی بودند و در راستای حفظ موقعیت های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی خود ، که از گذشته باقی مانده بود ، می کوشیدند . روش متمرکزانه ی شاهی ( شاه شاهان ) ـ که فرانتس آلتهایم ، محقق برجسته ی آلمانی ، نام « پدر نامی » بر آن می نهد ـ می خواست هر آن چه که هست ، در حیطه ی قدرت شاهی باشد . آن چه که شاه بدان تکیه داشت ، مسئله ی خون و وارثت بود . تلاش شاهان نخستین ساسانی در پیوستگی نسبی خود با شاهان هخامنشی و ادعای بازپس گیری حکومت غصب شده ، را در این راستا باید در نظر داشت . ادعای حقوق موروثی درکنار « فرّه ایزدی » که به پشتوانه ی روحانیان زرتشتی جزء لازمه ی سلطنت گردیده بود ،سلاح مؤثر روش «پدرنامی» در مواجه با ادعاهای مالکان بزرگ ارضی بود . حاصل چنین تکیه گاه هایی در حکومت ، اقتدار و استبداد شاهی ست که تلاش می کند تمامی سنت های گذشته را زنده سازد و تمامی عوامل حیاتی ساختار یک اجتماع بزرگ را در تحت سیطره ی خود در آورد تا بتواند ادعاهایش را محقق سازد و به حیات خویش ادامه دهد .

     تضاد میان مالکان بزرگ ارضی و « پدر نامی » ، در طول دوران ساسانی به کشمکش های سیاسی دامنه داری منجر شده بود به طوری که تاریخ داخلی ساسانی ، بیانگر این جدال مستمر است . چنین است که ساسانیان بر خلاف جلوه شکوهمند و به ظاهر با ثبات خویش ، در همان آغاز راه صعود ،« از سده ی چهارم میلادی به بعد به طور چشمگیری تغییر موقعیت »[5] دادند.  ادعاهای « پدرنامی » ـ خون و فرّه ایزدی ـ مدام از سوی مالکان بزرگ و مناصب بالای روحانی تهدید می شد ، لذا هر شاهی که بر تخت می نشست     می باید در پی اثبات و تثبیت حقانیت و مشروعیت سیاسی و دینی خود می بود . تداوم و پایداری سنتِ نقش برجسته های صخره ای ساسانی را در این راستا می توان ارزیابی کرد .

     قیام مزدکیان و سلسله حوادث سیاسی دوران قباد ساسانی و به دنبال آن اصلاحات خسرو انوشروان ، به نوعی ناقوس مرگ را در دولت ساسانی به صدا آورده بودند . اصلاحات خسرو انوشروان و سیاست های نظامی گری شدید خسرو دوم و لشگرکشی های جاه طلبانه ی خانمان برانداز او ، جملگی تلاش هایی در راستای نجات از سقوط بودند .

     « آلتهایم » آن چه را که خسرو انوشروان تحقق بخشید ، نام فئودالیسم بر آن می نهد . خسرو اول با برقراری تمرکزی شدیدتر ، درآمد مالیاتی را یکسر روانه ی خزانه ی دولتی نمود . نابسامانی های اجتماعی ناشی از قیام مزدکیان را با تدابیری به نفع خود برگرداند ، بار فرهنگی و علمی حکومت خود را با پذیرش فیلسوفان نوافلاطونی یونانی افزایش بخشید . دستگاه دیوان سالاری بالنده ای به وجود آورد که در خدمت اِعمال قدرت متمرکزانه ی شاهی عمل می کرد . « با این دیوان سالاری کارا در تمامی امور وارد به اشکال جدید مدیریت ، تحقق نظام جدید مالیاتی و سپاه امکان پذیر گشت .»[6]    

     به نظر « آلتهایم » ، اساس فئودالیسم از حکومت پدر نامی جداست و هیچ ارتباطی با ظهور قدرت های محلی ، یعنی با گسستگی اقتدار شهریاری توسط ادعاهای مالکانه ی ارضی ، ندارد . شاه در بالاترین مکان قرار دارد و در رأس این هرم قدرت می تابد و     می بخشد ، و در حکم یگانه منشأ نظام ، تمام طبقات را زیر نظر دارد ، و به بیان     روشنتر ،تعیین کننده ی حقوق و وظایف هر یک از آنهاست .[7]

      یکی از نتایج اصلاحات انوشروان ، ظهور اشرافیت جدیدی در حوزه نظامی بود . این اشراف نظامی ، بالاخص فرماندهان بزرگ مرزی ، تا بدانجا قدرت یافتند که ادعای شاهی نموده و بر ضد شاهان رسمی ساسانی شوریدند .[8] خسرو دوم با تأکید بر تمرکز گرایی بیش از حد ، اخذ مالیات های سنگین ، کسب غنایم جنگی فراوان و انباشت آن در پایتخت ـ که به افسانه مبدل شد ـ ، تصفیه های خونین و ... کوشید راه نجاتی بیابد ولی اضمحلال به حد نهایی خود رسیده بود .[9] سرنوشت رقت بار روزهای پایان عمر خسرو دوم تجسم گویای پایان غمبار دولت ساسانی است .

 

 

٢. فرهنگ و هنر

ساسانیان با فرهنگی بر مبنای ایران دوستی ، نژاد و خون و بازگشت به سنت های گذشته با محوریت دین زرتشت و آیین مزدیسنایی آغاز نمودند . اردشیر اول ،خود را به عنوان یک وارث معرفی می کند ، لذا وظیفه ی خود می داند که به حفظ و صیانت آن چه که میراث آیین شهریاری است ، بپردازد و هَم خود را در بازسازی گذشته صرف کند . ساسانیان حتی پا را از فرهنگ و سیاست هخامنشیان عقب تر گذاردند و چهره و نمودی الهی برای خود قایل شدند .[10] « اهورامزدا » در چهره و موقعیتی انسانی و هم تراز با شاه ، و رفتار و فعل او برابر با اعمال شاهانه در زمین طرح می شود . خدایان دیگر نیز جایی برای خود یافته و در موقعیـت های تعیین کننده تری نسبت به قبل ، قرار می گیرند . تصاویر رسمی شاهی شکل و الگوی خود را از سنت های سده های پیشین اخذ می کنند و هر آن چه نماد ها و  نشانه های کهن آیین مزدیسنایی ست ، یک باره زنده شده و به کار گرفته می شوند .[11]

     فرهنگ ساسانی در ابتدای کار خود نیازمند اقتدار سیاسی و نظامی و در مرحله بعد اقتدار مذهبی ست. اگر اقتدار را « قابلیت ایجاد اطاعت »[12]  تعریف نمایم ، ساسانیان کوشیدند تا تمامی سرزمین های ایرانی را در چهارچوب اقتدار سیاسی ، نظامی و مذهبی خود به صورت یک واحد یگانه ی فرهنگی ملی درآورند . این واحد یگانه ی ملی ، که برخاسته از ایده ی سیاسی بزرگی بود و به صورت یک جهش سیاسی ناگهانی خود را نمودار ساخت ، نیازمند فرهنگی منسجم و یک پارچه بود تا بتواند از جنبه های گوناگون خود را تقویت و تثبیـت نماید .

     کوشش ساسانیان در راستای تدوین و نگارش متون مذهبی و ایجاد تشکیلات منظم مذهبی و آموزشی روحانیان زرتشتی،که تمامی باورها و سنن را یک دست و آن گونه که ساسانیان می خواستند ، می نمود ؛ طرح زبان فارسی میانه به عنوان تنها زبان رسمی سراسر ایران و بوجود آوردن ادبیات موسوم به پهلوی[13] ؛ شکل گیری کارگاه های سلطنتی در  زمینه ی تولید اشیاء و ظروف فلزی مجلل با طرح ها و نقوش کهن شرقی و به کارگیری روش های خاص نظامی و آموزشی که از گذشته های دور در باورهای اوستایی باقی مانده بود ، را باید در این رابطه ارزیابی نمود .  

     این ایده ی بزرگ ساسانی ، هر چند بر بستر اجتماعی یک نیاز تاریخی در دوره های قبل ، شکل گرفته بود[14] ، در ماهیت خود دارای ویژگی های خاص و ذهنی فراوانی است ، لذا تولیدات فرهنگ ساسانی در زمینه های ادبیات ، شعر ، نقاشی ، معماری ، نقش برجسته های صخره ای و ظروف مجلل جملگی در خدمت تجلیل و بزرگداشت فرهنگ حاکم و جنبه های خاص و ذهنی فوق العاده قوی آن است . در نشانه های این فرهنگ ، هیچ نشانه و نمودی از زندگی سایر طبقات مردم دیده نمی شود ، هرآن چه که نمود می یابد در دنیایی پر از موفقیت های سیاسی و نظامی و یا نشان هایی برای نیک بختی و سرور و شادمانی ست . ابعاد و اندازه ها برای انسان های فوق العاده ای ست که اعمالی  خارق العاده از آنان سر می زند و در دنیایی سوای زمان و مکان جاری بسر می برند ؛ دنیای که دور از دسترس سایر مردمان است و آنان تنها می باید متأثر از غرورآفرینی و افتخارآوری و ستایش از پیروزمندان باشند .

     تاریخ نویسی به معنی ثبت وقایع مهم ، در دوران ساسانی از جایگاه والایی برخوردار بوده است ، هرچند که از خدای نامه ها ، اندرزنامه ها و سایر کتبی که تاریخ نویسان اسلامی از آنان یاد می کنند ، کمتر اثری باقی مانده است .[15]

      سرگذشت بزرگان و یا سرداران نامی و پهلوانان دوره ی ساسانی یا پیش از آن ، موضوع داستان هایی می شود که در دوره ی ساسانی نگاشته می شوند ، از آن جمله اند : داستان بهرام چوبینه ، شهربراز و پرویز ، رستم و اسفندیار و ... . این شکل از ادبیات حماسی و قهرمانی آن چنان قوی و مؤثر بوده اند که به صورت سنتی رایج در دوران اسلامی نیز تداوم می یابد . آن چه که در این داستان های حماسی می گذرد و یا روایت می شود «از هر بابت فراتر و بزرگتر و گسترده تر از اندازه های معمول زندگی و واقعیـت عادی است.»[16]

     « اقتضای معنوی و فرهنگی دوره ی ساسانی سبب شده که دو کارکرد متناسب با نیازهای آن دوره در آرایش تاریخی ـ حماسی داستان ها مورد تأکید قرار گیرد و در هم آمیزد . نخست این که وجهی کاملا" معنوی ـ مذهبی به کل صورت مدون بخشیده شود ؛ دوم این که بر ضرورت سیاسی ترغیب مردم به حفظ و حراست ایران و تقویت غرور ملی به گونه ای که خود آنان می طلبیده اند ، تکیه شود.»[17]

     اصلاحات اجتماعی ، یا به گفته « آلتهایم » ، فئودالیسم خسرو انوشروان ، قدری از جنبه های ذهنی فرهنگ مذکور کاست . همان گونه که در عرصه های اقتصادی و مدنی ، جنبه های اداری و عینی شکل می گیرند ، در عرصه فرهنگی نیز شاهد شکل گیری و شکوفایی دوره ی درخشانی از فعالیت های علمی و ادبی هستیم .

       علاوه بر فرهنگ ملی ، ساسانیان ، تحت تأثیر جریان های فکری و فرهنگی شرق و غرب نیز بوده اند . نفوذ عناصر تفکر هندی از شرق ، چه از طریق مبادلات تجاری و چه از طریق برخورد با اقوام مهاجم شرقی و حضور پزشکان هندی در گندی شاپور از یک سو و حضور و نفوذ مسیحیت و تفکرات نوافلاطونی و فرهنگ رومی که از طریق سرزمین هایی که مدام بر سر آنان میان ایران و روم کشمکش سیاسی و نظامی بود ، فرهنگ ایران ساسانی را به محل برخورد و تلاقی خود بدل کرده بودند . ساسانیان بنا به موقعیت های سیاسی ، گاه سیاست چشم پوشی و تساهل را به کار می گرفتند و گاه با شدت عمل و حتی تصفیه های خونین بر علیه آنان اقدام می کردند .

     یکی از مهمترین ثمرات برخورد و تلاقی شرق و غرب در ایران ساسانی ، نهضت ترجمه ای است که بدنبال یک سلسله سفرهای روشنفکران ایرانی و حضور دانشمندان یونانی ، هندی و مسیحیان سریانی در ایران شکل گرفت . زبان فارسی پهلوی در این مقطع نقش واسطه ای را پیدا کرد تا غربیان را با شرقیان پیوند دهد و حاصل آن پیشرفت های علمی گردد که در دوران اسلامی تحقق یافت . اکثر محققان جایگاه ایران ساسانی را تنها در گردآوری و انتقال علوم می دانند و علتش را هم وضعیت اجتماعی جامعه ساسانی معرفی می کنند . « اینوسترانتسف » در این باره می نویسد :

     « در خصوص فعالیت نسبتا" دامنه دار ایران ساسانی ما بحث کرده ایم . این فعالیت بیشتر از این جهت دارای اهمیت است که در حکم حلقه ی اتصال بوده ، یعنی اولا" علوم یونان را به مشرق انتقال می داده و ثانیا" علوم مذکور را با میراثی که ایران ساسانی از زحمات متمادی علمی فرهنگ های سامی آسیا و از علوم هندی بدست آورده بود ادغام می کرده . نمایندگان اصلی این فعالیـت ایرانی ها نبوده اند بلکه مسیحیان مخصوصا" سریانی ها و نستوریان بوده اند که از مکتب ادس[18] بیرون آمده بودند .»[19]

      و در دنباله می افزاید :

     « در باره ی شرکت ایرانیان در این فعالیت مشکل می توان اظهار نظر کرد و در هر حال فعالیت مذکور چندان مهم نبوده . باید متذکر شدکه خاصیت این فعالیت چنان بوده که مجال و میدان مناسب برای بوجود آوردن آثار بکر ( علمی ) نمی داده است و اغلب به صورت گردآوری آثار دیگران و ترجمه و تفسیر تألیف های دانشمندان یونانی و هندی در فلسفه و نجوم و پزشکی و ریاضی و فیزیک و امثال آن بوده . فعالیت معنوی ملت ایران در عهد ساسانیان در این زمینه نبوده... .»[20]

     « اینوسترانتسف » عمده فعالیت معنوی و فرهنگی ایران ساسانی را که حتی پس از سقوط ساسانیان نیز تداوم یافت و بر سایر ملل و اقوام نیز تأثیر گذارد ، « سنت ادبی تاریخی یا پهلوانی ایران »  می داند . « فرانتس آلتهایم » در تجزیه و تحلیل خویش از رمان اسواری بهرام ـ که به زندگی بهرام چوبینه می پردازد ـ نیز به طور ضمنی به این مسئله اشاره دارد . شکل گیری اشراف سواره نظام در اواخر دوران ساسانی وبدنبال آن بوجود آمدن ادبیاتی که به توصیف وشرح ماجراجویی ها ودلاوری ها و ستایش عظمت های ازدست رفته ی قهرمانان و پهلوانان و شاهان با مایه های افسانه آمیزمی پردازد ، نوعی تلاش در جهت بازسازی و یادآوری گذشته ای است که در حال فروپاشی است . شکل و ساختار این سنت ادبی ، تنها در اواخر دوره ی ساسانی پس از یک سلسله قیام های بزرگ مذهبی و سیاسی و اصلاحات خسرو اول است که فرصت ظهور می یابد ، و از دل سنت های شفایی روایت داستان ـ سروده های پهلوانی و حماسی ، قالب ادبی  متولد می شود که تمامی سنت های اخلاقی ایرانی را در خود جمع آورده و به صورت « رمان » های ادبی عرضه می کند.[21]

     « آلتهایم » در باره ی مضمون رمان اسواری بهرام ، می نویسد :

     « رمان بهرام با آثار آغازین قرون وسطی که همگی اضمحلال را  می ستایند و به عظمت سپری شده نظر دوخته اند ، در یک صف قرار می گیرد . این ها روانشناختی و ، به زبانی دیگر ، انگیزه مند نیستند بلکه ماوقع را در عظمت نازدودنیش بزرگ و ساده نشان می دهند . کجاست آن نوشته ای که این گونه از وظایف و تضاد وظایف سخن گوید ! چاکر و شاه ، پدر و پسر ،مهمان و مهماندار ، موضع پادشاهان در قبال یکدیگر ، سپاسگزاری و کین خواهی ، و وفاداری و سرکشی که بیش از این احتیاج به شمارش نیست . همه جا سخت ترین معیارها گذارده می شود : به پهلوانان و همچنین شاهان ، به دوستان و همقطاران ، و به زیردستان . هیچ کس مبّرا از انتقام نیست هر چند تحت انقیاد عمل کرده باشد و حتی اگر به میل و اراده ی خود بدان دست یازیده باشد . اما هیچ کسی هم تعلل نمی ورزد در این که مسئولیت عمل خود را به عهده گیرد و آن را بی شِکوِه و سربلندانه پذیرا می شود . این ها مردان و صفات مردانه ، پهلوانان ، و شرافت پهلوانانه ای است که فضای این رمان را سرشار می کند و حتی طبیعت ناهمگونی همچون خسرو را تا تمامی فرازش بالا می کشد . این دنیا ، دنیایی مردانه ، اما همزمان دنیایی عمیقا" بدبینانه و ، فراتر از آن ، سوگناک است . آگاهی محض از جهت یافتن سوگ در این جا شگفت آور است . با این همه ، در همه جا نمایان  می شود و ویژگی خود را بی همانند به این مسلما" بزرگترین اثر ادبیات قرون وسطی می بخشد .»[22]  

     اگر به نقوش طاق بزرگ طاق بستان ،آخرین اثر هنری صخره ای ساسانیان ،نظری دوباره بیافکنیم ، پیکره ی سواره ی عظیم الجثه ای را می بینیم که با تمامی برجستگی   فوق العاده اش که در تاریخ نقوش صخره ای ساسانی و ماقبل آن ، بی نظیر است ، به صخره ی ستبر کوه اتصال دارد و همچون عکسی ساکت و خاموش ، ما را به دنیای از دست رفته ی گذشته رهنمون می کند و احساسات ما را بر می انگیزاند .[23]



[1] . کریستین سن ، آرتور،ایران در زمان ساسانیان ،پیشین ، ص 137 .

[2] . شهر ثروتمند رومی در سرزمین فعلی سوریه .

[3] . آلتهایم ، فرانتس و روت استیل،تاریخ اقتصاد دولت ساسانی ،ترجمه ی هوشنگ صادقی ،تهران : انتشارات علمی و فرهنگی، 1382 ،صص 23ـ 22 .

[4] . «پادشاهی که چنان زیان هایی را در مهمترین منابع درآمدش متحمل می شد ، می باید در فکر جبران آن به نحوی از انحا باشد . آن چه را بودجه ی منظم تأمین نمی کرد ، شاید به طرق غیر عادی می شد جبران کرد ، و چاره ای که سرانجام روی نمایاند بروز جنگ بود . غنایم  می توانست نقصان بودجه را پر کند.» (آلتهایم ، فرانتس و روت استیل، تاریخ اقتصاد دولت ساسانی ،پیشین ،ص21)

[5] . همان منبع ، ص 297 .

[6] . همان ، ص 299 . « تا آن زمان ، اشرافی که داخل سپاه می شدند خود کفا بودند . آن ها به اندازه ی توان مالی خود رزم ابزار تهیه می کردند و تعداد ملتزمینشان نیز به همان گونه بود . از زمان دگرگونی اقتصادی ، که قیام مزدکیان بانی آن بود ، بسیاری از نجبا دیگر شخصا" توانایی تهیه زین ابزار نداشتند . خزانه ی شاهی بار دیگر در این جا وارد میدان می شد تا اشرافی را که در حکم اسوار انجام وظیفه می کردند ، با اسب و جنگ ابزار لازمه و ، افزون بر این ، با کمک مالی یاری رساند . این کمک ها در قالب « بخشش » شاه انجام می گرفت تا واقعیت وابستگی مالی آنها مخفی بماند . طبعا" بایستی تمامی آن صدقات یعنی اسب ، جنگ ابزار ،‌و پول در دفاتر ثبت شود و بر کاربرد به جای آن ها نظارت گردد . بدین ترتیب ، دیوان ها و دفتر های مختلفی ، که یعقوبی از آن ها خبر می دهد ، به وجود می آید.» ( همان منبع . ص 160 )

[7] . همان.

[8] . شورش بهرام چوبینه در زمان خسرو دوم .

[9] . خسرو دوم بر سکه هایش چنین نوشت :« فرّه خسرو افزوده شد. » وی می خواست پیروزی و مشروعیت خود را بر بهرام چوبین بیان کند ، ولی به زبانی دیگر موقعیت متزلزل و فرو ریختن باورهای  مشروع ساسانی را طرح کرده است .( ن . ک به : دریایی , تورج ؛ تاریخ و فرهنگ ساسانی ؛ ترجمه ی مهرداد قدرت دیزجی ؛ تهران : انتشارات ققنوس , 1382 , صص 36 و 37 )

[10] . یکی از القاب شاهان نخستین ساسانی ـ از اردشیر اول تا شاپور دوم ـ « ... که چهره از ایزدان دارد » می باشد . در صورتی که شاهان هخامنشی خود را مجری دستورات الهی می دانستند . ( ن.ک به : همان منبع , صص 9 و 10 )

[11] . . « هنر ایران دوره ی ساسانی که حاوی نمونه هایی بسیار از حیوان های وحشی ، پرندگان ، موجود های افسانه ای و مظاهر گوناگون و تصویر گل ها و رستنی ها است و نیز همه ی آن چه که به طور معمول نقش های ساسانی نامیده می شود تا دهه ی هشتم سده ی سوم میلادی موجود نبوده است .»  ( لوکونین ، ولادیمیر گریگورویچ ؛ پیشین ، ص 148 )

[12] . پوپر ، کلود ؛ درآمدی بر انسان شناسی ؛ ترجمه ی ناصر فکوهی : تهران ، نشر نی ، 1379 ، ص 157 .

[13] . بویس ، مری ؛ تاریخ کیش زرتشت ، اوایل کار ، ترجمه ی همایون صنعتی زاده ،تهران : انتشارات توس ، 1374 ، صص 147 ـ 146 .  

[14] . « ... لذا می توان حدس زد که آن چه سبب وحدت ملی برای اولین بار شده است فشار عوامل خارجی بوده است . » ( گیرشمن ، رمان، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمه ی محمد معین، چاپ هفتم ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ،1368 ، ص 119 )                                 

[15] . ن . ک به : محمدی ، محمد، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی ،چاپ چهارم ، تهران : توس ، 1374 ، ص 151 .

[16]  .مختاری ، محمد، حماسه در رمز و راز ملی ،تهران : نشر قطره ، 1368 ، ص 23 .

[17] .همان ، صص 59 ـ 58 . 

[18] . نامی است که یونانیان به شهر « الرها » داده بودند و امروز آن را « اورفا » نامند . و آن شهر قدیم و پرثروتی بود در بین النهرین شمالی ( فرهنگ معین ) .

 [19] . اینوسترانتسف ، کنستانتین ، تحقیقاتی در باره ی ساسانیان،ترجمه ی کاظم کاظم زاده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1351 ، ص19 . 

[20] . همان ، صص 20 ـ 19 . دکتر سید حسین نصر در مقایسه میان ایران پیش از اسلام و بعد اسلام ، همین مطلب را به گونه ای دیگر بیان    می کند . ن ک به : نصر ، سید حسین ،جاودان خرد، به اهتمام دکتر سید حسن حسینی ، جلد اول ، تهران : سروش ، 1382 ، صص 65 ـ 62 .

[21] . برای اطلاعات بیشتر ن ک به : مختاری ، محمد، حماسه در رمز و راز ملی ، تهران : نشر قطره ، 1368 .

[22] . آلتهایم ، فرانتس ؛ پیشین ، ص 262 .

[23] . ن ک به : محبی ، حمید رضا ، نشانه ها در طاق بزرگ طاق بستان ، هنرهای زیبا ، نشریه ی علمی ـ پژوهشی دانشکده ی هنر های زیبا دانشگاه تهران ، شماره 23 ، 1384 .

نوشته : حمید رضا محبی در ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظروز۱۳۸٧/۱۱/٢٩