نقاشی های کتاب اندرزنامه : تداوم و انتها ( ۶ )

  

   تصویر 13 : در این تصویر حکایت « گفتگوی تاجر و بُیاع[1] » از باب سی و دوم در بازرگانی کردن به تصویر کشیده شده است .در این حکایت نویسنده به مهمترین اصل بازرگانی که تصرف مال است و مروت جاه ، تأکید دارد . حکایت چنین است :                                   

     « روزی بازرگانی بود ،بر دکان ِ بیاع به هزار دینار معامله کرده بود .چون معامله به پایان رسید ، میان بیاع و تاجر در حسابی خلاف بود به قیراطی زر ؛ بیاع گفت : ترا بر من دیناری زر باقی است تاجر گفت : دیناری و قیراطی باقیست . برین حدیث از بامداد تا نماز پیشین شمار کردند و تاجر صُداع[2] می داد و بانگ همی داشت و هیچ گونه از قول خویش باز نمی گشت تا بیاع ضجر شد ، دیناری و قیراطی بدو داد.مرد بستد و برفت و هر کسی که آن دیدند آن تاجر را ملامت می کردند . چون تاجر برفت ، شاگرد بیاع از پس ِ تاجر بدوید و گفت : ای خواجه شاگردانه ی من بده . تاجر آن زر جمله بدان کودک داد ، کودک بستد و بازگشت . بیاع گفت : ای حرام زاده مردی از بامداد تا نیم روز از بهر قیراطی زر بانگ می داشت میان قومی در و شرم نمی داشت ، چه طمع داشتی که او ترا چیزی دهد ؟ کودک زر باستاد نمود . مرد عاجز گشت و با خود گفت : ای سبحان الله ! این کودک خوب روی نیست و دیگر گونه ظنی نتوان بردن و این مرد بدین بخیلی این سخا چرا کرد ؟ بر اثر بازرگان برفت و گفت ای شیخ ، چیزی عجب دیدم از تو ، یک روز مرا با قومی در صداع قیراطی نبخشانیدی و اکنون چون زر بستدی جمله به شاگرد من دادی ، آن صداع چه بود و این سخا چیست ؟ مرد گفت : ای خواجه عجب مدار که من مردی بازرگانم و در شرط بازرگانی چنانست که در وقت ِ بیع و تصرف اگر به یک درم کسی مغبون[3] گردد چنان بود که به نیم عمر مغبون گردد و اگر در وقت مروت از کسی بی مروتی آید چنان بود که بر ناپاکی ِ اصل خویش گواهی داده بود پس من نه مغبونی عمر خواستم و نه ناپاکی اصل .»

     در تصویر ، تاجر و بیاع را می بینیم که روبروی یکدیگر ایستاده و مشغول بحث و جدل در باره ی داد و ستد خود هستند . تاجر دستانش را دراز کرده و طلب خود را می خواهد و بیاع با دستی اشاره به تاجر با وی بحث می کند . چهره ی تاجر نیم رخ است ولی بدن وی از مقابل ترسیم شده است و چهره ی بیاع سه رخ است ولی بدنش چرخشی به سوی نیم رخ دارد . تصویرگر تمایلی نداشته تا چیزی دیگری را به تصویرش بیافزاید و همین قدر کافی دانسته تا آن دو را در برابر هم قرار دهد .

 

تصویر 1۴و1۵ : در این تصاویر حکایت « آب در شیر ریختن » از باب سی و دوم در بازرگانی کردن مصور شده اند . در این حکایت نویسنده اندرز می دهد که در کار بازرگانی با مردمان خیانت کردن صحیح نیست چرا که در اصل خیانت با خویشتن کرده است . حکایت چنین است :

     « مردی گوسفندی رمه داشت فراوان ، وی را شبانی بود صاین[4] و پارسا . هر روزی شیر ِ گوسفندان چندان که بودی حاصل کردی و به نزدیک خداوند گوسپند بردی . آن مرد هم چندان آب بر شیر کردی و به شبان دادی و گفتی : رو بفروش . و شبان آن مرد را نصیحت همی کرد و پند همی داد که : چنین مکن و با مسلمانان خیانت مکن و روا مدار که عاقبت ِ مردم ِ خاین نامحمود بود . و آن مرد سخن شبان نشنود و همچنان همی کرد تا به اتفاق شبی این شبان گوسپندان را در رود کده ای به داشته بود و خود بر بلندی رفته و خفته و فصل بهار بود ، مگر بر کوه بارانی آمد عظیم و سیلی سخت عظیم بیامد و اندرین رودخانه افتاد و این گوسفندان را جمله ببرد و هلاک کرد . روز دیگر شبان به شهر آمد و به خانه ی صاحب گوسفندان رفت بی شیر ، مرد پرسید که : چونست که شیر نیاوردی ؟ شبان گفت : ای خواجه من ترا گفتم که : آب بر شیر مزن و خیانت مکن ، فرمان ِ من نبردی اکنون آن آب ها جمله گرد شد و بر گوسفندان تو گماشتند و گوسپندان تو جمله ببرد و هلاک کرد . آن مرد پشیمان شد و پشیمانی سود نداشت . »

     در تصویر ، چهارده صاحب گوسفندان در حالی که ظرف آبی بدست گرفته ، قدری خم شده و قصد دارد آن را درون کوزه ی شیر بریزد و در برابر وی شبان با کلاه نوک دار ، جامه ای کوتاه و کفش و جوراب بلند در حالی که با دستی به کوزه ی شیر و ظرف آب اشاره کرده ، با دست دیگرش او را از انجام این کار منع می کند . در خط نشانگر زمین ردیفی از تزیینات کنگره گونه دیده می شوند .

 

      در تصویر 15 ، شبان را با همان توصیفات قبل ، به خواب رفته می بینیم . در حالی که گوسفندان را آب با خود می برد و آن ها در حال سرو صدا هستند . توده ابر بزرگی بر بالای تصویر ترسیم شده . شکل این توده ابر به گونه ای است تا محدوده ی مربعی تصویر را کامل کند . نحوه ی ترسیم حالت خواب شبان جالب توجه است . دستی بر زیر سر نهاده و به زمین سنگلاخی دراز کشیده . حالت پاها و طرز نمایش بدن حاکی از آن است که شبان به حالت چّرت به خواب عمیقی فرو رفته است . شیب زمینی که شبان بر آن به خواب رفته با جهت حرکت آب رودخانه که گوسفندان را با خود می برد ، در یک راستا ترسیم شده است . طرز نشان دادن دست بر زیر سر ، بسیار شباهت به نقش برجسته ی ساسانی در طاق بستان دارد .

  

1. فروشنده ، دلال خرید و فروش ( فرهنگ عمید ) .

2. دردسر ( فرهنگ عمید ) .

3. فریب خورده در خرید و فروش ( فرهنگ عمید ) .

1. پرهیزگار ( فرهنگ معین ) .

نوشته : حمید رضا محبی در ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظروز۱۳۸٥/۱٢/۸